ادبی
سلام اين بارمي خوام با يه متن قشنگ شروع كنم
تو را دوست دارم
شب كه مي شود خدا چراغ ماه را روشن مي كند
تا من در حضور چشم هاي كنجكاو ستاره ها براي تو نامه بنويسم.
كاغذم برگهاي درختان است و مدادم شاخه ي ترد و تازه.
شب كه مي شود خيال تو در اتاق راه مي رود و همه ي اشيا جان ميگيرند .پروانه
هاي خشكيده بال زنان از دفترچه ام بيرون مي آيند .
پرده ها ازشيشه هاهم شفاف ترمي شوند
ومن مي توانم خودم را در همه ي آيينه هاي ناشناس تماشا كنم
گاهي هم حتي يك كلمه هم ندارم كه برايت شعربگويم وگاهي هزاران كلمه در
دستان من است اما باز نمي دانم چه بسرايم كه شايسته توباشد .
گاهي به قناري ها حسوديم مي شود كه از من شاعر ترند
كاش تخته سنگي بودم كه خانه اش آغوش درياست
يا بنفشه ي كه هميشه لب جوي را مي بوسد
كاش خيابان ساكتي بودم كه خواب قدم هاي تو را مي بيند
كاش ترازويي براي اندازه گرفتن دلتنگي و عشق وجود داشت
كاش مي توانستيم در روياهايم بخوابيو در آرزو هايم بيدار شوي
كاش بين لب هاي من ونام عزيز تو فاصله اي نبود
كاش بجز تاخيرديدار هيچ گله اي نبود
اشعار شکلک های یاهـو مسنجــر
گاهي به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هيچ صاحب عمر دوباره كن
○ فروغي بسطامي
----------------
آرامِ دل غمگين، جز دوست كسي مگزين
فيالجمله همه او بين، زيرا همه او ديدم
○ فخرالدين عراقي
----------------
منم شرمنده زين ياري كه كردي
همين باشد وفاداري كه كردي
○ وحشي بافقي
----------------
بده يك بوسه تا ده واستاني
از اين به چون بود بازارگاني!؟
○ نظامي
----------------
ما را همين بس است كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
○ عبيد زاكاني
----------------
چندين شكستِ كارِ منِ دلشكسته چيست؟
اي هرزهگرد مگر نيست كار دگرت؟
○ وحشي بافقي
شعر طنز
گله میکرد ز مجنون لیلی
که شده رابطمان ایمیلی
حیف از آن رابطه ای انسانی
که چنین شد که خودت میدانی
عشق وقتی بشود دات کامی
حاصلش نیست بجز ناکامی
نازنین خورده مگر گرگ ترا؟
برده یا دات کام و دات ارگ ترا؟
بهرت ایمیل زدم پیشترک
جای سآبجکت نوشتم به درک
به درک گر دل من غمگین است
به درک گر غم سنگین است
به درک رابطه گر خورده ترک
قطع آنهم به جهنم به درک
آنقدر دلخور از این ایمیلم
که به این رابطه هم بی میلم
مرگ لیلی ، نت و مت را ول کن
همه را جای Ok کنسل کن
OFF کن کامپیوتر را جانم
یار من باش و ببین من ON ام
اگرت حرفی و پیغامی هست
روی کاغذ بنویس با آن دست
نامه یک حالت دیگر دارد
خط تو لطف مکرر دارد
خسته از Font و ز Format شده ام
دلخور از گردی @ آن ( ات ) شده ام
کرد ریپلای به لیلی ، مجنون
که دلم هست از این سابجکت خون
باشه فردا تلفن خواهم کرد
هرچه گفتی که بکن خواهم کرد
زودتر پیش تو خواهم آمد
هی مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لیلی
دیگر از من نرسد ایمیلی
نامه ای پست نمودم بهرت
به امیدی که سر آید قهرت...
حالمان بد نیست
حالمان بد نيست غم كم ميخوريم 
كم كه نه هر روز كم كم ميخوريم
آب ميخواهم سرابم ميدهند 
عشق ميورزم عذابم ميدهند 
خود نميدانم كجا رفتم به خواب 
از چه بيدارم نكردي آفتاب 
خنجري بر قلب بيمارم زدند 
بيگناهي بودم و دارم زدند 
دشنه نامرد بر پشتم نشست 
از غم نامردمي پشتم شكست
عشق اخر تيشه زد بر ريشه ام 
تيشه زد بر ريشه انديشه ام 
عشق گر اين است مرتد مي شوم 
خوب گر اين است من بد ميشوم 
بس كن اي دل نابساماني بس است 
كافرم ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سر در گم شدم 
عاقبت آلوده مردم شدم 
بد از اين با بي كسي خو ميكنم 
هر چه در دل داشتم رو ميكنم 
نيستم از مردم خنجر به دست 
بت پرستم بت پرستم بت پرست 
بت پرستم بت پرستي كار ماست 
چشم مستي تحفه بازار ماست 
درد ميبارد چو لب تر ميكنم 
طالعم شوم است باور ميكنم 
من كه با دريا تلاطم كرده ام 
راه دريا را چرا گم كرده ام 
قفل غم بر درب سلولم مزن 
من خودم خوش باورم گولم مزن 
من نميگويم كه خاموشم مكن 
من نميگويم فراموشم مكن 
من نميگويم كه با من يار باش
من نميگويم مرا غمخوار باش 
من نميگويم دگر گفتن بس است 
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است 
روزگارت باد شيرين شاد باش 
دست كم يك شب تو هم فرهاد باش 
آه در شهر شما ياري نبود 
قصه هايم را خريداري نبود 
خسته ام از قصه هاي شومتان 
خسته از هم دردي مسمومتان 
اين همه خنجر دل كس خون نشد 
اين همه ليلي كسي مجنون نشد 
آسمان خالي شد از فريادتان 
بيستون در حسرت فرهادتان 
كوه كندن گر نباشد پيشه ام 
بويي از فرهاد دارد تيشه ام 
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود 
تيشه گر افتاد دستم بسته بود 
نه هيچ كس دست مرا وا كرد ؟ 
نه هيچ كس عشق مرا ما كرد ؟ 
نه هيچ كس اندوه ما را ديد ؟ 
نه هيچ كس از حال ما پرسيد ؟ 
هيچ كس چشمي برايم تر نكرد 
هيچكس يك روز با ما سر نكرد 
هيچكس اشكي براي ما نريخت 
هر كه با ما بود از ما ميگريخت 
چند روزيست حالم ديدنيست 
حال من از اين و آن پرسيدنيست 
گاه بر روي زمين زل ميزنم 
گاه بر حافظ تفعل ميزنم 
حافظ ديوانه فالم را گرفت 
يك غزل آمد حالم را گرفت
ما ز ياران چشم ياري داشتيم 
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
![]()
مدل لباس عروس
مدل لباس راحتی برای زنان و دختران
ضد حال
ضد حال یعنی:
با ذوق و شوق می ری توی سایت مورد علاقت می بینی نوشته مشترک گرامی داری می یای سر رات چهارتا نون بربری بخر بیار!
داری موبایل داداش مثبتت رو چک می کنی بعد می بینی نوشته z زنگ می زنی دختره بر میداره می گه ســــلام عزیزم.
می بینی نوشته سایت 18- عکس ...کلیپ...بعد باز می کنی سایت عمو پورنگ باز می شه !
می ری تو اتوبوس بلوتوس بازی کنی می بینی همه آقایون حاجی، خانم ها مادر بزرگ،دارن می رن دنبال مکه ای!
بابا مامانت بهت قول یه هدیه خوب می دن وقتی برات می خرن می بینی نرم افزار آموزشی احکام اسلامی خریدن!
در قلکت رو باز می کنی می بینی توش هیچی نیست جز یه کاغذ که توش نوشته کپی برابر اصل!
داری واسه دوستات کلاس می ذاری ، وقتی کفشت رو در می یاری جورابات سوراخه!
ما می گیم مرگ بر آمریکا! آمریکایی ها می گن خدا شفاشون بده!
تو ایستگاه های بی آر تی میخوای کلاس بذاری به جای بلیت کارت متروی 2000 تومنی میندازی تو سبد.
موقع بالا رفتن از پله برقی مترو جلو 10 تا دختر سه بار بخوری زمین!!
داری با ام پی تری پلایر آهنگ گوش میدی یهو نوار جمع کنه!!
داری تو خیابون به یه دختر تیکه میندازی میبینی از خواهرای کاراته کار گروه ارشاد نیرو انتظامیه.
نیم ساعت منتظر دانلود نرم افزار 5 مگا بایتی هستی سر درصد 98 برق بره!
داری آهنگ جدید محسن چاوشی گوش میدی ببینی یهو ابی و داریوش هم باهاش هم خونی کردن.
واسه خواستگاری کلی تیپ زدی وسط راه پلیس ارشاد از خیابون جمت کنه.
فیلم 3 ساعته خانوم و آقای اسمیت رو توی تلوزیون میبینی اولش میزنه 36 دقیقه.
کنکوریها
برا اون دسته از داوطلبان کنکور که الان نگرانند از این که چه نتیجه ای خواهند گرفت این مطلبو گذاشتیم که با خوندنش خیالشون کمی تا قسمتی راحت شه و اینو بدونن که قبول نشدن در کنکور آخر زندگی نیست که بعدش برن و پشت پنجره بشینن و زل بزنن بیرون و با کسی حرف نزنن و یا اینکه یه گوشه از اتاق رو صندلی بشینن و موهاشونو بکنن به هر حال...
اگر داوطلبي در کنکور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا که سال فقط 365 روز است در حالي که:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد که جمعه ها فقط براي استراحت است به اين ترتيب 313 روز باقي مي ماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است که به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يک فرد نرمال مشکل است. بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند
3)
در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است که جمعا" 122 روز ميشود.بنابراين 141 روز باقي ميماند
4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد که جمعا" 15 روز ميشود .
پس 126 در روز
باقي ميماند5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند
6)
1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفني لازم است. چرا که انسان موجودي اجتماعي است اين خود 15 روز است. پس 81 روز باقي ميماند.7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند.
پس 46 روز باقي ميماند
8)
تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند.پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود .
3 روز ديگر باقي است
11)
سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند.پس 1
روز باقي ميماند.12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
پس اصلا جای نگرانی نیست.
عکسهایی از پولهای جهان
گفتي :عشق چيست ؟ ...
گفتي :شعر هايت همه رنج و عذاب
گفتم :عاشقم بر فرض محال
گفتي :عشق چيست تو مي داني؟
گفتم :عشق هست معناي ناداني
گفتي :عشق فقط غم نيست
گفتم :غمش تموم زندگي ايست
گفتي:چرا عشق همزبانش دوري ايست
گفتم:شيريني اش درد دو ري ايست
گفتي:چرا ماندن هميشه سخت است؟
گفتم:كودك عشقت كم سال است
گفتي:مرا اين شوريده حالي چه حاصل ؟
گفتم : زماني مي رسد داني بي حا صل
گفتي:پس از عشق فا صله گيرم
گفتم:از نفسهايم چه بگويم
گفتي :بي ترديد عاشقم كردي
گفتم:عاشق نيستس عاشقي نكردي
گفتي:پس اين همه عذاب چيست؟
گفتم:عاشقا نه هايم همه دلتنگي ايست
گفتي :از من خام نباش دلگير
گفتم:عشق حاصل همين خا مي ايست
گفتي مي پندارم كه تو عاشق تريني
گفتم:عاشق ترين هم شود قرباني
گفتي:قربا ني تو ميشوم روزي
گفتم:آن روز من دهم ميهماني
گفتي :مهما ني اش به عهده ي من
گفتم:مهمانش تو هستي در مرگ عاشقا نه ام
گفتي : اخر داستان عشقت همين بود؟
گفتم : معني عشق همين است
گفتي:پس عشق از وصال مي گريزد
گفتم:وصال به پاي عشق نمي سوزد
گفتي :عشق چيست بي حاصل؟
گفتم :حاصلش نيست وصال عاشق
گفتي: پس ما هر دو عاشق ترينيم؟
گفتم :خوب مي داني كه هر دو غافل ترينيم
گفتي:پس هر دو مي شويم قرباني
گفتم:گر شويم قرباني ما هم ماندگاريم



