تبليغاتX
هر کجا هستم باشم اسمان مال من است

  نظر يادتون نره لطفا


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط محمد| |

خداحافظ

 

خدا حافظ              ديگه رفتم          پايان ثانيه منم

 

 

 

 

هر جا يه ساعت ببينم              عقربه هاشو مي شكنم

 

 

 

 

حتي نشد واسه  يه بار من بدي هات و خوب كنم

 

 

 

خورشيد كشدم تا ديگه  خودم به جات غروب كنم      

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط محمد| |

 يک شب خوب تو آسمون

يک ستاره ي چشمک زنون خنديد و گفت:

 

کنارتم تا آخرش تا پاي جون ...

 

ستاره ي قشنگي بود آرومو نازو مهربون ...

 

 ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون ...

 

اما زياد طول نکشيد عشق منو ستاره جون !!

 

 ماهه اومد ستاررو دزديد و برد نا مهربون ...

 

 ستاره رفت با رفتنش منم شدم بي همزبون ... !!!

 

حالا شبا به ياده اون چشم مي دوزم به آسمون 

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط محمد| |

 

   گفتم نرو پرپر میشم  

 

  گفتی: میخوام رها باشم

 

گفتم: آخه عاشق شدم

 

   گفتی:میخوام تنها باشم

 

گفتم: دلم

 

  گفتی: بسوز

 

 گفتی: یه عمری باز هنوز

 

گفتم: پس عمرم چی میشه

 

 گفتی: هدر شد شب و روز

 

  گفتم: آخه داغون میشم

 

 گفتی: به من خوش میگذره

 

  گفتم: بیا چشمام تویی

 

 گفتی: آخر کی میخره

 

  گفتم: منو جنس میبینی

 

 گفتی: آره بی قیمتی

 

   گفتم: یه روز کسی بودم

 

 با من نکن بی حرمتی

 

  گفتم: صدام میمیره باز

 

  گفتی: با درد بسوز بساز

 

 گفتم : حالا که پیر شدم

 

گفتی: که از تو سیر شدم

 

 گفتم: تمنا میکنم

 

  گفتی: میخوام خردت کنم

 

 گفتم: بیا بشکن تنو

 

  گفتی: فراموش کن منو

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط محمد| |

ديروز...

باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...

و اما امروز...

باز باران بي ترانه...

 باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...

مي خورد بر مرد تنها...

مي چکد بر فرش خانه...

باز مي آيد صداي چک چک غم...

باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده...

 نمي دانم...

نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟

...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...

که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

کجاي ذلتش زيباست؟!

 

                                      نظر يادتون نره

نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط محمد| |

        اول نظر بدين بعد بريد تو ادامه مطلب


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط محمد| |

وقتی سکوت

 

تک تک نرده های دیوار خانه ام را فرا گرفت و

 

هیاهوی درونم در پیچک مرموز شبهای تنهاییم

 

درهم تنیده شد

 

هیچ کسی نبود که مرا در یابد

 

وقتی قطره های باران بر گونهای می چکید و

 

با اشکهایم در هم می آمیخت

 

هیچ کسی نبود که اشکهیم را از بارن باک کند

 

بوی خیسسی باران زدگی

 

بوی عطر تنت

 

بوی شور و مستی دیدنت

 

و نبود ی که باریدنم را ببینی چه بی وقفه بود

 

هنوزم پنجره اطاقم خیس است

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط محمد| |

 

 

 

<<عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده>>

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط محمد| |


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط محمد| |

تنهايى مرا انتهايى نيست

اگرچه صد هزار دوست و ياور

صد هزار دست ياريگر

كنارم باشد

چون تو نيستى، تنهايم

 

يک روزه ديگر هم بدون تـــو گذشت .
و چه سخت و درد آور .
سرشار از نگرانی .
سرشار از افسوس .
سرشار از ناگفته ها .
سرشار از گریه های بدون هق هق .
يک روزه ديگر هم بدون
تـــو گذشت .

نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط محمد| |

دفتر عشق

برای تو می نویسم که عاشقانه میخوانی درد دلم را....

برای تو مینویسم ، برای تو که میدانم عاشقی یا در غم عشقت نشسته ای.

مینویسم تا بخوانی ، من با یک دنیا احساس نوشته ام ، تو نیز با چشمان خیست

بخوان....

برای تو می نویسم که عاشقانه دفتر عشق را ورق میزنی و آنچه که برای دلها

مینویسم ، با یک عالمه احساس میخوانی....

صفحات دفتر عشق را یکی یکی ورق بزن ، دفتری که صفحه به صفحه آن جای

قطره های اشک در آن پیداست...

این قطره های اشک ، قطره های اشک من و آنهاییست که از ته دل متنهای مرا

میخوانند....

بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....

دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای همه

است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند

و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...

دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به پایان

نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...

بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام....

بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...

ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده....

دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....

برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!

برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی!

 

نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 4:22 بعد از ظهر توسط محمد| |

چرا نظر نمی دید؟هاااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

آمار بازدیدام رو یه نگاه بندازید!!!!!! حالا تعداد نظرایی هم که واسم دادن رو بشمارید.

آدم از زندگی نا امید میشه اینجوری بابا!

دلم رو به چی خوش کنم وقتی نظر نمی دید آخه؟؟؟؟ هاااااااااا؟

نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط محمد| |