اگه روزی....
اگه روزی از خودم بپرسم زندگی يعنی چی : ميگم نميدونم ولي خيلی جالبه
يعني با تمام سختي هاش : حاظرم تا عبد باشم
مثل يه بازيگر که ميتونه با قدرت بگه تو همه فيلم ها بازي کرده
عشق : ترس : دزد : مهربون ترين آدم : کثيف ترين آدم : کمدي : غم گين : شاد : گدا : شاه : متين : شلوغ : ساکت : خجالتي : پر رو : عاطفي : سنگ دل : مذهبي : بي دين
ولي نتونه بگه کدوم از اين شخصيت ها مال خودشه
ندونه کدومش کاملش ميکنه :
با کدوم زندگي قشنگه
کدوم خودشه
مداد رنگی
مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
کاش میدانستی

... کاش میدانستی ...
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند
کاش میدانستی
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
کاش میدانستی
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا كن من را
تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
کاش میدانستی
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم كه حقيقت داري
تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل كنم؟
يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم
شعر ( سری 3 )
وقتي از دنيا و آدماش خسته شدي ، برو توي کوه و داد بزن :
آيا بازم اميدي هست ؟ اونوقت تو جواب ميشنوي : هست ، هست ، هست ...
منتظر نظرات قشنگتون هستم ![]()
ادامه مطلب
شعر (سری1)


