ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو شب رو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست، ای رفیق آخر من به سلامت سفرت خوش، ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق، پشت لحظه ها که باشه، خاطرت باشه که قلبت سپره بلای من بود،
تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود.
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت
نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت
3:42 بعد از ظهر توسط محمد| |


